تبلیغات
وبلاگ پزشکان شهرستان شوش دانیال (ع) - کار برای خدا
جمعه 17 آذر 1391

کار برای خدا

   نوشته شده توسط: دکتر علی قطفان    نوع مطلب :دل نوشته ،

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !

عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول

 باش!عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد… مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد

و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور

 ننموده است،به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما 

و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است … 


عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش 

صرف کنم ، و برگشت

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ،روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ

 پولی نبود!....

خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافتباز در همان نقطه ، ابلیس پیش

 آمد و گفت: کجا؟!

عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!

باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت : دست بدار تا برگردم !اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ 

تو حقیر شدم؟!!


ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس 


کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛

ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ....